
دوست داشتم خیلی چیزا انجام بدم اما الان که هیچ کدوم از کله هام کار نمی کنه خونه ای با در شکسته با خونه ی بدون در شکسته هیچ فرقی برام نداره و این یعنی من آرزوهام رو فراموش کردم .پس من مثل آدم لاغرم .اما چون لاغرم نمی تونم زیاد دور خودم بچرخم خسته می شم .پس من مثل آدم چاقم . از طرفی چون هیچ کدوم از کله هام کار نمی کنه پس من آرزوهام رو فراموش نکردم چون اگه حتی یکی کار کنه مثل آدم لاغر من آرزوها م رو فراموش می کنم .پس هنوز به یادشونم اما اونقدر چاق شدم که نمی تونم کاری براشون انجام بدم فکر کنم باید اون قدر بچرخم که لاغر بشم . اون وقت شاید در شکسته رو نبینم ولی عملا در شکسته ای وجود نداره چون من دیگه چاق نیستم که با گذشتنم از لای در دره بشکنه.





